آتش پرستی چیست؟

آتش پرستی چیست؟ 


آتش پرستی به عقیده برخی افراد به معنای عبادت کردن آتش است اما آتش پرستی در لفظ درست به معنای پرستاری کردن از آتش است .یعنی این که زرتشتیان از آتش مراقبت و نگهداری می کنند نه این که آن را خدای خویش می دانند و آن را عبادت می کنند .
تصور اشتباه دیگر نیز این است که چون زرتشتیان به سمت آتش و نور ستایش و نیایش می کنند آن ها کافر هستند و برای غیر خدا سجده می کنند .
قضیه رو به آتش شدن زرتشتیان مانند قضیه رو به قبله شدن یا رو به کعبه نماز خواندن مسلمانان است . آتش در دین زرتشت جایگاه مهم و مقدس و محترمی دارد و زرتشتیان آتش را پاک و تمیز می دانند که باعث می شود زرتشتیان از آن به عنوان رابط بین خود و اهورامزدا استفاده کنند ، هم چنین آن ها معتقد ان که آتش اهریمن را از آن ها دور می کند و مانع وسوسه اهریمن یا شیطان می شود .اگر بخواهیم رو به آتش شدن زرتشتیان را دلیل بر کافری آنان بدانیم پس مسلمانان نیز کافر می باشند زیرا به سمت سنگ و چوب نماز می خوانند و برای غیر خدای یکتا سجده می کنند. پس نمی توان زرتشتیان را کافر نامید.

بدانگاه بد آتش خوب رنگ … چو مر تازیان را مهراب سنگ
مپندار که آتش پرستان بدند … پرستنده پاک یزدان بدند

“فردوسی بزرگوار”

سوره بـقـره:
براى هر قوم (به اقتضاء مصلحت) قبله اى است که قوم به آن رو مى کند، شما در کارهاى نیک سبقت جویید_۱۴۸

این آیه هم به قبله ی زرتشتی ها اشاره کرده،هم به شعار کردار نیک-گفتار نیک و…


آیا زرتشتیان آتش پرست هستند ؟ اگر نه پس چرا آتشکده دارند ؟

پاسخ : خیر ، کشف آتش در تاریخ ایران به زمانی پیش از پیامبری اشوزرتشت می رسد . و آتشکده ها پس از آن محلی برای تامین آتش اجاق خانواده ها و دارای احترامی ویژه بوده است . زرتشتیان به پیروی از نیاکان آریایی خود همواره چهار آخشیج یعنی هوا ـ خاک ـ آب و آتش را پاک کننده می دانستند و تلاش می کردند تا آنها را آلوده نسازند ، بلکه سرودهای نیایش را برای هر یک داشتند .

در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد .

از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خود می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .

به کجا چنین شتابان؟

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما.... چه کنم که بسته پایم....
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

مرثیه ایرج میرزا در رثای سالار شهیدان، سید الشهدا، حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

رسم است هر که داغ جوان دیده دوستان

رأفت برند حالت آن داغ ‌دیده را


یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا

وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را


آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند

تا تقویت شود دل محنت ‌کشیده را


یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند

تا برکنندش از دل، خار خلیده را


جمعی دگر برای تسلای او دهند

شرح سیاه ‌کاری چرخ خمیده را


القصه هر کس به طریقی ز روی مهر

تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را


آیا که داد تسلیت خاطر حسین

چون دید نعش اکبر در خون تپیده را


آیا که غمگساری‌ و انده بری نمود

لیلای داغ‌ دیده‌ی محنت ‌کشیده را


بعد از پدر دل پسر آماج تیغ شد

آتش زدند لانه‌ ی مرغ پریده را

شعری از ایرج میرزا به مناسبت ایام عاشورا

شعری از ایرج میرزا به مناسبت ایام عاشورا

البته حالا چند روزی میشه که از عاشورا گذشته ولی یاد این سخن افتادم که میگه کل یوما عاشورا و کل ارضا کربلا

بيچاره چه می کشی خودت را ----------      ديگر نشود حسين زنده
کشند و گذشت و رفت وشد خاک ---------- خاکش علف و علف چرنده
من هم گويم يزيد بد کرد ----------              لعنت به يزيد بد کننده
اما دگر اين کتل متل چيست ----------         وين دسته خنده آورنده
تخم چه کسی بريد خواهی ----------         با اين قمه های نابرنده
آيا تو سکينه يی که گويی ----------           "سو ايستمیرم عميم گلنده"
کو شمر و تو کيستی که گويی ----------    "گل قويما منی شمير النده"
تو زينب خواهر حسينی ----------               ای نره خر سبيل گنده
خجلت نکشی ميان مردم ----------            از اين حرکات مثل جنده
در جنگ دو سال قبل ديدی ----------          شد چند کرور نفس رنده
از اينهمه کشتگان نگرديد ----------             يک مو ز زهار چرخ کنده
در سيزده قرن پيش اگر شد ----------         هفتاد و دو سر ز تن فکنده
امروز چرا تو ميکنی ريش ----------             ای در خور صد هزار خنده
باور نکنی بيا ببنديم ---------------              يک شرط به صرفه برنده
صد روز دگر برو چو امروز ----------              بشکاف سر و بکوب دنده
هی بر سر و ريش خود بزن گل ----------    هی بر تن خود بمال سنده
هی با قمه زن به کله خویش ----------       کاری که تبر کند به کنده
هی بر سر خود بزن دو دستی ----------     چون بال که ميزند پرنده
هی گو که حسين کفن ندارد ----------       هی پاره بکن قبای ژنده
گر زنده نشد عنم به ريشت ----------         گر شد عن تو به ريش بنده